X
تبلیغات
گلشن پندار
اشعار استاد احسان صانعی کاشانی
 

من مست می عشقم و از خود خبرم نیست

جز یاد رخ دوست  به پیش نظرم نیست

 

بر گونه تو داغ که باشد  که ندانی ؟

جز داغ تو ای لاله من  بر جگرم نیست

 

جانی است که خواهم به قدم هات فشانم

شرمنده از آنم  که ازاین  بیشترم نیست

 

دوری ز من و من ز می عشق تو مستم

در خلوت خود شادم و غیر از تو برم نیست

 

صد گنج نهفته است به ویرانه قلبم

از گوهر اخلاص  چه غم  سیم و زرم نیست

 

گنجینه من هست مصون از طمع غیر

بیمی به دل از سارق  بی دادگرم نیست

 

مرغ دلم آمد به هوای تو  به پرواز

زیرا که بجز عشق  هوائی به سرم نیست

 

باید که ز مرگم نشود کس متاثر

شعر تر من هست گر از خود اثرم نیست

 

از مال جهان جز غم دلدار ندارم

اندوخته من به جز از شعر ترم نیست

 

گر روزی من نیست بجز  نان  پنیری

فریاد ندارم که شراب و شکرم نیست

 

در کشتی ایام  به دریای حوادث

تا جان بسپارم به تو  کار دگرم نیست

 

من مرغ خوش آوای اسیر برهوتم

خواهم بگریزم ز قفس بال و پرم نیست

 

بر کنده شد از گلشن دنیا  دل پاکم

کاین خانه پر دغدغه ارث پدرم نیست

 

از رنگ تعلق شدم آزاد  چو حافظ

آزادگی ام هست زر و مال  گرم نیست 

 

احسان  به فغانست گر از رنج غریبی 

دشمن نگرانست که ای وای خرم نیست 

 

بر گرفته از کتاب آوای آرن احسان صانعی کاشانی

 

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1389ساعت 10:42  توسط احسان صانعی  | 

گلشن پندار

با همه جوری که داری دوست می دارم تو را

بر سر مهر عاقبت ای دوست می آرم تو را

چون گلی زیبا که گردد زیب گیسوی پریش

بر فراز خاطرات خویش می کارم تو را

گرم شد بازار حسنت گر چه با زاری من

هر چه می خواهی بیازارم ، نیازارم تو را

یک شب این دلداده را از اهل دل انگار کن

زان که من از بی وفا یاران نیانگارم تو را

بشکفد گر غنچه لعل تو در گلزار حسن

بهترین در گلشن پندار پندارم تو را

بر گناه عشق چون منصور اگر دارم زنند

غم نیابد بر دل من راه اگر دارم تو را

گر چه احسان را نمی بایست ارزان عرضه کرد

هر چه می خواهی گرانی کن خریدارم تو را

دی ماه ۱۳۷۰  کاشان

احسان صانعی

 

+ نوشته شده در  سی ام دی 1388ساعت 16:12  توسط احسان صانعی  |